من ایرانی هستم

من ایرانی  هستم! ایران سرزمینی است که دارای پیشینه کهنی است ایران سرزمین کوروش است ایران سرزمین برادری وبرابری است ایران سرزمین آریایی است سرزمین فراز ها وفرودها. ایران سرزمین ثروت های پنهان وآشکار.ایران سرزمین سرسبزی ها وخوشی ها.ایران سرزمین آرش کمانگیر ،رستم قهرمان ،سهراب بد فرجام.ایران سرزمین گلهای عاشق.ایران سرزمین دریاها وجنگل های زیبا.ایران […]

ادامه مطلب

حکایت روزی در فصل بهاران

«روزی در فصل بهاران باجمعی از دوستداران به هوای گشت  و تماشای صحرا و دشت ،بیرون رفتیم،چون درجایی خرم جای گرفتیم و سفره انداختیم،سگی از دور دید و خود را  نزدیک ما رسانید،یکی از دوستان ،پاره سنگی برداشت و ان چنان که نان پیش سگ اندازند و پیش وی انداخت ،سگ سنگ را بوی کرد […]

ادامه مطلب

مشقت

مقدمه:مشقت یعنی سختی…سختی یعنی زیر فشار بودن…زیر فشار بودن یعنی اوج عظمت یک انسان..  متن انشا: یک انسان می تواند یک پدر باشد ،می تواند در جامعه یک کارگرفیک معلم،یک دکتر،یک اتش نشان فیک پلیس ،یک سرپناه برای خانواده و جامعه باشد. اینها همگی یک ویژگی مشترک دارند اینها همگی زیر بار سختی ها می […]

ادامه مطلب

گذر رودخانه

مقدمه:زیبایی های دنیایعنی اسمان ابی و دریای بی کران و جنگل پوشیده از برگ و کوه های استوار و رودخانه ی جاری و گذر روخانه… متن انشا :گذررودخانه مانند گذر لحظات زندگی هرچه را که در راه خود باشد باخودباشد باخود می برد و تنها نشانه هایی از خود به جا می گذارد.گذر رودخانه به […]

ادامه مطلب

مردکی را چشم درد خواست

«مردکی را چشم درد خواست.پیش بیطار (دام پزشک)رفت که دوا کن.بیطار از انچه در چشم ستوران می کرد ،در دیده او کشید و کور شد.حکومت (شکایت)به داور بردند.گفت:براو هیچ تاوان نیست.اگر این خر نبودی بیش بیطار نرفتی» در روزگاران قدیم مردی چشم درد گرفت وپیش دام پزشک روستا رفت  که بیماریش را مداوا کند.دام پزشک […]

ادامه مطلب

شخصی به عیادت مریضی رفت

متن حکایت : شخصی به عیادت مریضی رفت بسیاربنشست و نقل ها کرد . در آخراز مریض پرسید  از چه دردی می نالی ؟ بیمار گفت از زیاد نشستن تو باز نویسی حکایت: روزی فردی به دیدار و عیادت بیماری رفت. بسیار نشست و سخن­های بسیاری گفت. در آخر از بیمار پرسید چه مشکل و […]

ادامه مطلب

طبیعت گردی با زبان عادی و زبان ادبی

موضوع را به دلخواه انتخاب کنید: یک بار به زبان عادی و بار دیگر به زبان ادبی درباره آن بنویسید انشا با زبان عادی روزی به همراه خانواده به دامان طبیعت رفتیم. خانواده ما بسیار خوشحال بود. به کنار رودخانه زیبایی رفتیم و در آنجا صدای گنجشک­ها و آب چقدر لذّت بخش بود. من در […]

ادامه مطلب

کوه به کوه نمیرسه ادم به ادم می رسه

ضرب المثل : کوه به کوه نمی رسد ادم به ادم می رسد باز نویسی ضرب المثل: در مدرسه یکی از همکلاسی­ هایم من را بسیار اذیت می­کرد. او همیشه در مدرسه به من با نگاه تمسخرآمیزی برخورد می­کرد. وقتی بیسکویت خود را می­خوردم همیشه تکه­هایی از آن روی لباسم می­ریخت و هر چقدر تلاش […]

ادامه مطلب

عینک

مقدمه:یکی از نعمت های بی شمار خداوند دو چشم بینا است تاباان جهان زیبا و رنگارنگ و همه ی  نعمت های خداوند را با چشم ببینیم تاکه شکرگذار باشیم.امادرمیان این همه ادم ،بعضی هاازاین نعمت بی بهره یا کم بهره هستند.یعنی چشمانشان یا به مرور زمان یا از روز تولد و مادرزادی کم سو یا […]

ادامه مطلب

اتوبوس شلوغ

همه جا را سر و صدا دربرگرفته بود. هم همه فضا را آکنده بود. هر کسی حرفی می­زد. زنی میان­سال از دغدغه­ های خرج و مخارج زندگی می­گفت، زنی دیگر درباره بچه­اش سخن می­گفت. مردی از مریضی­اش حرف می­زد و پیرمردی از تنهایی­اش دم می­زد.همگی جویای همدمی در اتوبوس بودند اما من تنها به سخنان­شان […]

ادامه مطلب